الشيخ رسول جعفريان

622

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

مدت پيمان بيفزايد . سعد گفت : با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هيچ كس حمايت تو را عهده‌دار نخواهد شد . « 1 » ابوسفيان بدون نتيجه به مكه بازگشت و قريش بدون آن كه توان هر تصميمى را داشته باشد ، منتظر اخبار جديد كه چيزى جز هجوم سپاه اسلام بود ، ماند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد تا مردم آماده حركت شوند ، اما مقصد خويش را آشكار نكرد . در ظاهر چند هدف براى اين سفر قابل تصور بود : سفر به شام ، طائف ، هوازن و مكه ! آن حضرت دستور داد تا راههاى خروجى به مكه را نيز كنترل كرده ، مانع رفتن افراد مشكوك شوند و علاوه ، همان گونه كه گذشت ، سرّيه‌اى به سوى « بطن إضَم » فرستاد تا چنين تصور شود كه مقصد آن حضرت جايى جز مكه است . حاطب بن ابى بَلْتعَه كه از قضا از بدريان بود ، نامه‌اى براى قريش نوشت و خبر آمدن سپاه اسلام را به آنان گزارش داد . نامهء مزبور كه قرار بود توسط يك زن به مكه برده شود به دست مسلمانان افتاد . حاطب در برابر سؤال رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه چرا چنين كرده ، گفت كه هنوز بر ايمان خويش باقى است و اين كار را از روى ارتداد انجام نداده ، جز آن كه اهل و عيالش در مكه‌اند و او بدين وسيله خواسته است تا براى آنها كارى كرده باشد . عمر طبق معمول اين موارد ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خواست تا اجازه دهد گردنش را بزند ! اما آن حضرت نپذيرفت . گفته‌اند كه خداوند اين آيات را دربارهء او نازل كرد : « 2 » « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستى اختيار مكنيد . شما با آنان طرح دوستى مىافكنيد و حال آن كه ايشان به سخن حقى كه بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب كه به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند . اگر براى جهاد در راه من و طلب رضاى من بيرون آمده‌ايد ، در نهان با آنها دوستى مكنيد و من به هرچه پنهان مىداريد ، يا آشكار مىسازيد آگاه ترم و هركه چنين كند از راه راست منحرف گشته است . اگر بر شما دست يابند ، دشمنى مىكنند و به آزارتان ،

--> ( 1 ) . المغازى ، ج 2 ، صص 795 - 794 و دربارهء رفتن نزد على عليه السلام و فاطمه عليها السلام ؛ نك : السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 396 ؛ ج 5 ، ص 314 ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 269 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 399 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 319 - 318 ؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عمار ، على عليه السلام ، عمر و مقداد را در پى آن زن فرستاد ؛ هرچه او را كاوش كردند نامه‌اى نيافتند . آنها قصد بازگشت كردند اما على عليه السلام فرمود : به خدا سوگند تا به حال دروغى از آن حضرت نشنيده‌ايم و شمشير از نيام بركشيده و به زن گفت : نامه را بيرون‌آور . در اينجا بود كه زن از ترس نامه را به آنان داد . اين زن ساره نامى بود كه به خاطر فقر و بىكسى در مكه ، به مدينه آمده و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دستور داده بودند تا زندگيش تأمين شود . متن نامه اين بود : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مردم اعلان آماده باش جنگى كرده ، تصور نمىكنم جز شما هدف ديگرى داشته باشد . دوست دارم ، حق اين نامه را براى من محفوظ داريد ؛ المغازى ، ج 2 ، ص 798